( 1 ) گفتم :
- به حق خدا و رسول خدا خودم هستم .
آن زن زيبا گفت :
- اسم من « حمدونه » است و من دختر عيسى بن موسى حربى هستم .
پدرم از اعيان دولت بنى عباس است . مرد متشخص و ثروتمنديست . شايد از از تشخص و ثروت او شمتى شنيده باشى . همان كافيست .
اگر نشنيدهاى ديگران براى تو تعريف خواهند كرد . من اكنون از مال دنيا بيش از هزار سكه طلا و چند تكه زيور زنانه كه به پانصد دينار مىارزد چيزى در اختيار ندارم و خدا را گواه مىگيرم كه حبهاى از مال دنيا در اينجا پنهان نكردهام . من اين مبلغ را بر تو حلال مىكنم به اين شرط كه تو آبروى مرا از تعرض اين راهزنان تضمين كنى .
به تو قول مىدهم وقتى به خاك حجاز رسيدهايم از بازرگانان مكه و مدينه و عراق هر چه بخواهى دريافت بدارم و به تو بپردازم .
تجار عرب مرا مىشناسند و هر وام بخواهم مضايقت نميدارند .
سخنان اين زن قلب مرا تكان داد .
گفتم :
- هر چه دارى از آن تست . و من اين كاروان را نيز به تو بخشيدهام .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 396
مساهمون: جواد فاضل
ص٣٩٦