( 1 ) پس از سه سال آزادى در آزادى به مرض آبله درگذشت .
احمد بن ابى طاهر ميگويد :
- يك شب با محمد بن صالح در منزل دوستى مهمان بوديم . شب از نيمه گذشته بود .
گمان ميداشتم كه محمد شب را در آنجا بسر خواهد برد ولى ديدم كه برخاست و شمشيرش را حمايل كرد .
من نگران بودم و او در برابر نگرانى من اين شعر را انشاد كرد .
اذا ما اشتملت السيف و الليل لم اهل * بشيء و لم تقرع فوادى القوارع
وقتى كه شمشير و شب با من باشند هيچ حادثه قلب مرا نخواهد لرزانيد به روى من لبخندى زد و رفت .
ابراهيم بن مدبر مىگويد :
يك روز محمد بن صالح حسنى بديدار من آمد و گفت :
- امروز آمدهام كه با تو بسر ببرم و دوست ميدارم در خانهى تو خلوت كنم و پيش تو از رازى پرده دارم .
جز تو هيچكس نبايد آگاه باشد .
بدستور او خانهام را خلوت كردم .
مركب او را بخانهاش باز گردانيدم .