( 1 ) وقتى از زندان بدر آمدم پاى خواستگارى بسوى او پيش نهادم .
دخترك گفت :
- من از دل و جان اين تمنا را مىپذيرم ولى مسلم است كه تا پدرم قبول نكند قبول من حاصلى نخواهد داشت .
پدرش را ديدار كردم . او از قول من سر پيچيد و گفت :
- شايعهاى در ميان مردم افتاده كه ننگين است و من نميخواهم آن شايعه را حقيقت بخشم .
من از پيش عيسى بن موسى حربى اكنون دلشكسته و نوميد باز مىگردم .
ابراهيم بن مدير مىگويد :
- در جواب محمد بن صالح گفتم اندوهناك مباش . اين عيسى بن موسى دستپروردهى برادر من است و به فرمان من گوش شنوا و قلب مطيع دارد . من از او دخترش را براى تو خواهم گرفت .
مىگويد :
بيدرنگ بسراغ عيسى رفتم و به او گفتم :
- حاجتى دارم .
مشتاقانه جواب داد :
- هر حاجتى كه دارى بر آورده است براى من خوش آيندتر بود اگر بحضور خويش طلبم مىكردى و بدلخواه خود فرمانم ميدادى .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 399
مساهمون: جواد فاضل
ص٣٩٩