تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩
( 1 ) وقتى از زندان بدر آمدم پاى خواستگارى بسوى او پيش نهادم . دخترك گفت : - من از دل و جان اين تمنا را مىپذيرم ولى مسلم است كه تا پدرم قبول نكند قبول من حاصلى نخواهد داشت . پدرش را ديدار كردم . او از قول من سر پيچيد و گفت : - شايعه‌اى در ميان مردم افتاده كه ننگين است و من نميخواهم آن شايعه را حقيقت بخشم . من از پيش عيسى بن موسى حربى اكنون دلشكسته و نوميد باز مىگردم . ابراهيم بن مدير مىگويد : - در جواب محمد بن صالح گفتم اندوهناك مباش . اين عيسى بن موسى دست‌پرورده‌ى برادر من است و به فرمان من گوش شنوا و قلب مطيع دارد . من از او دخترش را براى تو خواهم گرفت . مىگويد : بيدرنگ بسراغ عيسى رفتم و به او گفتم : - حاجتى دارم . مشتاقانه جواب داد : - هر حاجتى كه دارى بر آورده است براى من خوش آيندتر بود اگر بحضور خويش طلبم مىكردى و بدلخواه خود فرمانم ميدادى .