( 1 ) را ميخواندند .
و آن وقت تن برهنه و سر برهنه پشت كارگاهشان مينشستند و براى كارفرمايان خود نخ مىرشتند .
اين جامهى مشترك سراسر وصله بود .
روزگارشان بدين ترتيب ميگذشت تا جعفر متوكل به قتل رسيد و پسرش محمد منتصر بجايش نشست .
محمد منتصر بر خلاف پدرش سر نيكوكارى و محبت با آل رسول اللَّه گرفت .
بر ايشان پول و لباس فرستاد و آنان را از سختى و عسرت بآسايش و راحت رسانيد .
محمد منتصر اصرارى مىورزيد كه با پدرش در همه چيز مخالفت روا دارد .
مخالفت در سياست ، مخالفت در مذهب ، مخالفت در اخلاق .
محمد منتصر به تمام معنى دشمن پدرش بود .
محمد بن صالح
از آل ابى طالب ، كسانى كه در عهد جعفر متوكل بزنجير و زندان سپرده شدند يكى ابو عبد اللَّه محمد بن صالح حسنى بود .
پدرش صالح نوادهى موسى بن عبد اللَّه حسنى ( كه ذكرش در اين كتاب گذشت ، بود .
وى از جوانان آل ابى طالب بود .