تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
( 1 ) ميگذاشت دستگيرش ميكردند و بحضور متوكل اعزامش ميداشتند . محمد بن حسين اشنانى ميگويد : روزگارى ميگذشت كه من از زيارت قبر سيد الشهداء محروم مانده بودم . از ترس عمال متوكل جرأت نميكردم يا بمحيط كربلا بگذارم . اما شوق اين زيارت وادارم كرد كه دل به دريا بزنم و خود را بخطر بيندازم . مرد عطارى كه با من دوست بود تشويقم كرد و من و او با هم شبانه رو به كربلا نهاديم . ما روزها پنهان ميشديم و شب‌ها راه ميرفتيم تا بالاخره بغاضريه رسيديم . نيمه شب از ميان دو پاسگاه كه بر سر راه قرار داشت ترسان و لرزان گذشتيم . پاسبان آن پاسگاه در آن وقت شب خوابيده بود . بالاخره بحريم قبر رسيديم . من و آن مرد عطار براى اينكه قبر را بيابيم مشت مشت خاك را بو مىكشيديم و بدين ترتيب جهت قبر را مىشناختيم . سرانجام بقبر مطهر ابو عبد اللَّه الحسين راه يافتيم . صندوق قبر را برداشته و سوزانيده بودند .