تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
( 1 ) پسرش على بن محمد بن قاسم حديث مىكند : - پدرم در راه دجله « قسمت غربى » بواسط رفت . در آنجا بخانه‌ى زن عموى خود كه مادر على بن حسن بن على بود رفت . اين زن سالها مىگذشت كه زمين گير بود . روى زمين نشسته بود و نمىتوانست برخيزد اما تا چشمش به محمد بن قاسم « برادرزاده‌ى شوهرش » افتاد از شدت شوق يكباره از جايش پريد . سر پايش ايستاد و مشتاقانه گفت : الحمد اللَّه على سلامتك محمد بن قاسم در خانه زن عموى خود ببستر بيمارى رفت زيرا از درد ستون فقرات سخت رنجور شده بود . و در همانخانه بدرود زندگى گفت . طى مدتى كه محمد بن قاسم در واسط بيمار بود پرستارى جز مادر على بن حسن يعنى زن عموى خود نداشت . حارث حراز مىگويد : محمد بن قاسم وقتى از زندان فرار كرد به طرف غربى دجله گريخت . ميخواست بوسيله‌ى قايق از دجله بگذرد . به آنجا كه راهگذارها جمع ميشوند تا توى قايق به نشستند رفت و بانتظار قايق ايستاد . محمد در پهلوى خود پير مردى ديد كه تا چشمش به او افتاد شناختش ، اين پير مرد از اعضاى اداره كننده‌ى زندان بود .