تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
( 1 ) با همين تركيب ناشناس به اتاق محمد بن قاسم سر كشيد و او را در نماز ديد . به طرف من برگشت و گفت : - واى بر تو ابراهيم ! از خدا نترسيدى كه اين مرد صالح را چنين به زنجير كشيدى . گفتم ترس از تو اى امير ترس از خدا را در وجود من خفه كرده است . - اين زنجيرها را سبك كن . او را فقط بيك بند سبك بربند . آن غل كه بر گردنش ميگذارى نبايد از يك رطل نيشابورى بيشتر باشد « رطل نيشابورى به وزن دويست درهم بوده است » . پاهايش را نيز طورى به زنجير انداز كه بتواند راه برود . و بعد ما را ترك گفت و خود به كاخ خويش در شادباج باز گشت . عبد اللَّه بن طاهر پس از اينكه محمد بن قاسم را دستگير كرد باز هم سه ماه ديگر در نيشابور بسر برد زيرا ميخواست خبر اسارت محمد در ميان مردم پنهان بماند تا مبادا قصه‌ى اسارت او فتنه‌اى بر پا سازد . عبد اللَّه بن طاهر ميدانست كه در هر دهكده از دهكده‌هاى خراسان گروهى از پيروان بيعت كرده‌ى محمد زندگى مىكنند و بعيد نيست