( 1 ) شش روز در راه مانديم . روز ششم به نيشابور رسيديم . آنجا خانهى من بود .
محمد بن قاسم را در خانهى خود توى اتاقى باز داشت كردم . و گروهى از افراد مطمئن و شايستهى اعتماد خود را بر وى گماشتم :
ابو تراب را در اتاق ديگر تحت نظر عبد الشعرانى محبوس ساختم .
محمد بن قاسم تا در آن اتاق قرار گرفت بيدرنگ عباى خود را روى زمين فرش كرد و به نماز ايستاد .
عبد اللَّه بن طاهر در قصر شادياخ خود روى يك بالكن بلند نشسته بود و ما را ميديد .
وقتى كارهايم را انجام دادم و احتياطهاى مقتضى را به كار بردم شخصا به حضور عبد اللَّه باز يافتم و شفاها جريان اين سفر را بوى گزارش دادم .
گفت :
- من حتما بايد محمد بن قاسم را ببينم .
با چشمان خود نگاهش كنم .
همراه من به راه افتاد ، آفتاب روز به مغرب خزيده بود .
عبد اللَّه بن طاهر دنبال من در چهرهى ناشناسى راه مىآمد .
پيراهن و ردائى پوشيده بود . تشريفات حكومتى نداشت .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 367
مساهمون: جواد فاضل
ص٣٦٧