تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
( 1 ) علاوه بر غذاها اسلحه دشمنان را نيز بغارت بردند . زهير بن مسيب به بغداد رسيد . اما رويش نميشد كه آشكارا پا به شهر بگذارد . پوشيده و پنهان به بغداد رفت . خبر شكست فاحش او به گوش حسن بن سهل رسيد . احضارش كرد . تا چشمش به او افتاد آن گرز آهنينى را كه در دست داشت چنان به طرف زهير پرتاب كرد كه گوشه‌ى چشم چپش را تا محاذات بينى چاك زد . و بعد فرياد كشيد : - ببريدش بيرون . گردنش را بزنيد . اما آنان كه در دار الاماره حضور داشتند لب به شفاعت گشودند و با هر زبان كه ميدانستند از اعدام نجاتش دادند . ابو السرايا به كوفه باز گشت . با خود سرهاى بريده و اسراى جنگى بسيار آورده بود . سرهاى دشمن را بر نوك نيزه‌ها زده بود و بسيارى از اين سرها را نيز به گردن اسب‌ها آويزان كرده بود . سپاه كوفه كه در آغاز نهضت ساز و برگ جنگى درستى نداشتند در