( 1 ) علاوه بر غذاها اسلحه دشمنان را نيز بغارت بردند .
زهير بن مسيب به بغداد رسيد . اما رويش نميشد كه آشكارا پا به شهر بگذارد .
پوشيده و پنهان به بغداد رفت .
خبر شكست فاحش او به گوش حسن بن سهل رسيد .
احضارش كرد . تا چشمش به او افتاد آن گرز آهنينى را كه در دست داشت چنان به طرف زهير پرتاب كرد كه گوشهى چشم چپش را تا محاذات بينى چاك زد .
و بعد فرياد كشيد :
- ببريدش بيرون . گردنش را بزنيد .
اما آنان كه در دار الاماره حضور داشتند لب به شفاعت گشودند و با هر زبان كه ميدانستند از اعدام نجاتش دادند .
ابو السرايا به كوفه باز گشت .
با خود سرهاى بريده و اسراى جنگى بسيار آورده بود .
سرهاى دشمن را بر نوك نيزهها زده بود و بسيارى از اين سرها را نيز به گردن اسبها آويزان كرده بود .
سپاه كوفه كه در آغاز نهضت ساز و برگ جنگى درستى نداشتند در
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 294
مساهمون: جواد فاضل
ص٢٩٤