( 1 ) را بشناسيد .
خود با گروهى از لشگر كوفه راه بازار را به پيش گرفت و غلام او سيار كه بر گروه ديگر فرمان ميداد از سمت جامع حركت كرد و به ابو الهرماس گفت :
- تو از طرف دهكده حمله كن و بر حذر باش كه غافلگيرت نكنند .
اين سه ستون مسلح و مجهز يكباره بر سر عبدوس عبد الصمد تاختند و با همين حمله كارشان را ساختند .
در بغدادىها كشتار عظيمى صورت گرفت جمع كثيرى از سربازان بغداد حين فرار در آب فرات غرق شدند .
ابو السرايا در ميدان جامع عبدوس بن عبد الصمد را ديدار كرد .
بيدرنگ كله خود از سر خود بر داشت و فرياد كرد :
- من ابو السرايا هستم . من شير طايفه بنى شيبانم .
و بعد بسوى عبدوس حمله آورد .
عبدوس كه ديد ياراى مبارزه را ندارد عنان اسب خود را در پيچيد كه فرار كند ولى ابو السرايا از پشت سر به او رسيد و با يك ضربه شمشير فرقش را تا سينه شكافت .
عبدوس از پشت زين بر خاك هلاك غلطيد .
لشكر كوفه و مردم جامع از سپاه بغدادىها غنيمت سرشارى به
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 297
مساهمون: جواد فاضل
ص٢٩٧