تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
( 1 ) را بشناسيد . خود با گروهى از لشگر كوفه راه بازار را به پيش گرفت و غلام او سيار كه بر گروه ديگر فرمان ميداد از سمت جامع حركت كرد و به ابو الهرماس گفت : - تو از طرف دهكده حمله كن و بر حذر باش كه غافلگيرت نكنند . اين سه ستون مسلح و مجهز يكباره بر سر عبدوس عبد الصمد تاختند و با همين حمله كارشان را ساختند . در بغدادىها كشتار عظيمى صورت گرفت جمع كثيرى از سربازان بغداد حين فرار در آب فرات غرق شدند . ابو السرايا در ميدان جامع عبدوس بن عبد الصمد را ديدار كرد . بيدرنگ كله خود از سر خود بر داشت و فرياد كرد : - من ابو السرايا هستم . من شير طايفه بنى شيبانم . و بعد بسوى عبدوس حمله آورد . عبدوس كه ديد ياراى مبارزه را ندارد عنان اسب خود را در پيچيد كه فرار كند ولى ابو السرايا از پشت سر به او رسيد و با يك ضربه شمشير فرقش را تا سينه شكافت . عبدوس از پشت زين بر خاك هلاك غلطيد . لشكر كوفه و مردم جامع از سپاه بغدادىها غنيمت سرشارى به
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 297 | جواد فاضل / أبي الفرج الأصفهاني