تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
( 1 ) مردى از سرداران بغداد او را دشنام‌هاى قبيح مىگفت . در اين زشتگوئى صراحت و وقاحت به كار ميبرد . ابو السرايا خاموش ايستاده بود . اندكى به اين خاموشى گذرانيد و بعد سر اسب خود را بسوى اردوى خويش برگردانيد . وى بدين وسيله حريف خود را فريب داده بود زيرا آن بغدادى بهواى اينكه ابو السرايا پا به فرار گذاشته از دنبالش اسب جهانيد . ناگهان ابو السرايا بسوى او كرد و با يك ضربه‌ى شمشير او را از اسب فرو انداخت . و بعد به نيروى بغداد حمله‌ى شديدى آورد . تا آنجا كه سر از پشت اردوى بغدادىها بيرون كرد و آن وقت از پشت سر بر مردم بغداد حمله كرد تا به جاى نخستين خود باز گشت . زرهش خون آلود بود لخته‌هاى خون بر زرهش ميدرخشيد . ابو السرايا در اين هنگام غلام خود را با گروهى از سربازانش به كمين‌گاه كه در پشت اردوى بغدادىها قرار داشت اعزام كرد تا از پشت سر به نيروى عباسىها حمله كند . و خودش بر نيزه‌اش تكيه كرده بود . به اين انتظار كه حمله چه وقت آغاز مىشود تا او از روبرو بر سياه پوشان