تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
( 1 ) قصر فضل هاشمى در خارج شهر قرار داشت . گرداگرد اين قصر خندق كنده بود و غلامان مسلح خود را هم بدور خندق گماشته بود تا از هر حمله‌اى دفاع كنند . فرستاده بسوى محمد باز گشت و ماجرا را باز گفت : محمد به ابو السرايا دستور داد كه شخصا بديدار فضل بن عباس برود اما تا فضل ابتدا به جنگ نكرده وى از حمله خوددارى كند . ابو السرايا رو به خانه‌ى فضل آورد و از دنبالش مردم كوفه مانند ملخ‌هاى پراكنده به راه افتادند . ابو السرايا فضل بن عباس را به بيعت محمد دعوت كرد . نه بسخنش گوش دادند و نه دعوتش را پذيرفتند بلكه در جواب او بسويش تير گشادند . مردى از طرفداران ابو السرايا هدف شد و به خاك غلطيد . ابو السرايا جنازه‌ى اين مرد براى محمد فرستاد و ماجرا را گزارش داد . محمد فرمان جنگ داد . ابو السرايا كه آماده‌ى جنگ بود بجانب قصر حمله‌ور شد . بر بالاى باروى قصر غلامى كمان كش نشسته بود كه بر مردم كوفه تير باران ميكرد . آن غلام تير اندازى زبر دست بود كه هر چه ميزد بهدف ميبرد . ابو السرايا به غلامش فرمان داد كه آن غلام تير انداز را از بالاى