( 1 ) قصر فضل هاشمى در خارج شهر قرار داشت .
گرداگرد اين قصر خندق كنده بود و غلامان مسلح خود را هم بدور خندق گماشته بود تا از هر حملهاى دفاع كنند .
فرستاده بسوى محمد باز گشت و ماجرا را باز گفت :
محمد به ابو السرايا دستور داد كه شخصا بديدار فضل بن عباس برود اما تا فضل ابتدا به جنگ نكرده وى از حمله خوددارى كند .
ابو السرايا رو به خانهى فضل آورد و از دنبالش مردم كوفه مانند ملخهاى پراكنده به راه افتادند .
ابو السرايا فضل بن عباس را به بيعت محمد دعوت كرد .
نه بسخنش گوش دادند و نه دعوتش را پذيرفتند بلكه در جواب او بسويش تير گشادند .
مردى از طرفداران ابو السرايا هدف شد و به خاك غلطيد .
ابو السرايا جنازهى اين مرد براى محمد فرستاد و ماجرا را گزارش داد .
محمد فرمان جنگ داد .
ابو السرايا كه آمادهى جنگ بود بجانب قصر حملهور شد .
بر بالاى باروى قصر غلامى كمان كش نشسته بود كه بر مردم كوفه تير باران ميكرد .
آن غلام تير اندازى زبر دست بود كه هر چه ميزد بهدف ميبرد .
ابو السرايا به غلامش فرمان داد كه آن غلام تير انداز را از بالاى
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 282
مساهمون: جواد فاضل
ص٢٨٢