( 1 ) نصر بن شبيب از اين سخنها بسيار گفت تا سرانجام محمد بن ابراهيم را كه مادهاى مستعد داشت از جا برانگيخت .
محمد با او قرار گذاشت كه در بلاد جزيره يك ديگر را ديدار كنند .
نصر بن شبيب پس از اين قول و قرار از مدينه به مكه رفت و مناسك حج را بجاى آورد و بعد بسوى شهر و ديار خويش باز گشت .
و محمد بن ابراهيم هم بنا بقولى كه داده بود رو به آن ديار گذشت تا با كومك نصر دولت از دست رفتهى علويين را بدست بياورد .
محمد بن ابراهيم با گروهى از دوستان و پيروان خود راه جزيره را پيش گرفت .
و بدين ترتيب در جزيره با نصر بن شبيب تماس يافت .
نصر كه از صميم قلب خواهان اهل بيت رسول بود بيدرنگ عشيره و اقوام خود جمع كرد و بيعت محمد بن ابراهيم را به آنان عرضه كرد .
جمعى اين دعوت را استقبال كردند و جمع ديگر از اين دعوت رو برتافتند .
كار اين دو گروه مخالف ابتدا بمشاجره و كمكم به منازعه كشيد .
در همان انجمن بهم پريدند و با كفش و عصا بجان هم افتادند . و چون اختلافشان اصولى و عميق بود نصر بن شبيب نتوانست از اين دعوت نتيجهى مطلوب خود را بدست بياورد .
در اين هنگام يكى از بنى اعمام نصر با وى خلوت كرد و گفت :
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 270
مساهمون: جواد فاضل
ص٢٧٠