تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
( 1 ) نصر بن شبيب از اين سخن‌ها بسيار گفت تا سرانجام محمد بن ابراهيم را كه ماده‌اى مستعد داشت از جا برانگيخت . محمد با او قرار گذاشت كه در بلاد جزيره يك ديگر را ديدار كنند . نصر بن شبيب پس از اين قول و قرار از مدينه به مكه رفت و مناسك حج را بجاى آورد و بعد بسوى شهر و ديار خويش باز گشت . و محمد بن ابراهيم هم بنا بقولى كه داده بود رو به آن ديار گذشت تا با كومك نصر دولت از دست رفته‌ى علويين را بدست بياورد . محمد بن ابراهيم با گروهى از دوستان و پيروان خود راه جزيره را پيش گرفت . و بدين ترتيب در جزيره با نصر بن شبيب تماس يافت . نصر كه از صميم قلب خواهان اهل بيت رسول بود بيدرنگ عشيره و اقوام خود جمع كرد و بيعت محمد بن ابراهيم را به آنان عرضه كرد . جمعى اين دعوت را استقبال كردند و جمع ديگر از اين دعوت رو برتافتند . كار اين دو گروه مخالف ابتدا بمشاجره و كم‌كم به منازعه كشيد . در همان انجمن بهم پريدند و با كفش و عصا بجان هم افتادند . و چون اختلافشان اصولى و عميق بود نصر بن شبيب نتوانست از اين دعوت نتيجه‌ى مطلوب خود را بدست بياورد . در اين هنگام يكى از بنى اعمام نصر با وى خلوت كرد و گفت :