( 1 ) - بگيريدش ، بزنيدش .
يحيى بن عبد الله را در آن نيمه شب زير عصا خوابانيدند و صد ضربهى عصا بر پيكرش كوبيدند .
يحيى همچنانكه زير ضربات عصا خوابيده بود استرحام ميكرد و هارون را به حق رحامت و به حق نسبتى كه با رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله داشت قسم ميداد .
مىگفت :
- به حق آن خويشاوندى و قرابت كه با تو دارم .
هارون جواب ميداد :
- من اصلا با تو رحامت و خويشاوندى ندارم .
بعد يحيى را بر دوش كشيدند و به همان زندان تنگ و تاريك باز گردانيدند .
هارون از زندانيان پرسيد :
- به يحيى بن عبد الله چقدر جيره ميدهيد ؟
گفتهاند :
چهار قرص نان و هشت كوزهى آب .
فرمان داد :
- اين مقدار را نصف كنيد .
پس از چند شب آرامش باز نيمه شبى هارون رشيد بزندان ما آمد و دوباره يحيى را تحت شكنجه گذاشت .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 227
مساهمون: جواد فاضل
ص٢٢٧