( 1 ) مسرور با صداى خفهاى گفت :
- درست است سندى صحيح است .
ابو الحترى وهب بن وهب دست دراز كرد و امان نامه را از دست حسن بن زياد ربود و نگاهش كرد و گفت :
- نه . اين درست نيست . اين سند باطل است امان صاحب اين سند در هم شكسته زيرا در ميان مردم فتنه و پريشانى افكنده است . او خون مردم را ريخته تو هم او را بكش . به گردن من .
مسرور كبير از آن محضر به خدمت هارون الرشيد برگشت و ماجرا را گزارش داد .
هارون به مسرور گفت :
- اگر ابو البخترى راست مىگويد شخصا آن امان نامه را پاره كند .
مسرور دوباره به محضر علما آمد و به ابو البخترى گفت :
- پس اين امان نامه به درد نميخورد ؟
- نه .
- بايد پارهاش كرد ؟
ابو البخترى گفت :
- بگير ابو هاشم پارهاش كن مسرور جواب داد :
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 224
مساهمون: جواد فاضل
ص٢٢٤