تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
( 1 ) مسرور با صداى خفه‌اى گفت : - درست است سندى صحيح است . ابو الحترى وهب بن وهب دست دراز كرد و امان نامه را از دست حسن بن زياد ربود و نگاهش كرد و گفت : - نه . اين درست نيست . اين سند باطل است امان صاحب اين سند در هم شكسته زيرا در ميان مردم فتنه و پريشانى افكنده است . او خون مردم را ريخته تو هم او را بكش . به گردن من . مسرور كبير از آن محضر به خدمت هارون الرشيد برگشت و ماجرا را گزارش داد . هارون به مسرور گفت : - اگر ابو البخترى راست مىگويد شخصا آن امان نامه را پاره كند . مسرور دوباره به محضر علما آمد و به ابو البخترى گفت : - پس اين امان نامه به درد نميخورد ؟ - نه . - بايد پاره‌اش كرد ؟ ابو البخترى گفت : - بگير ابو هاشم پاره‌اش كن مسرور جواب داد :