( 1 ) گشود و سپس فرمود :
- من پسر رسول اللَّه هستم و در حرم رسول اللَّه بر منبر رسول اللَّه نشستهام و شما را به سنت رسول اللَّه دعوت مىكنم .
- شما اى مردم مسلمان آثار نبى اكرم را در چوب و سنگ مجوئيد شما حقيقت بين و حقيقت جو باشيد . اگر رسول اكرم را محترم ميشماريد ذريت او را دريابيد .
« راوى اين حديث كه خود در مسجد اعظم حضور داشته مىگويد » در اين هنگام من بسيار آهسته . آنچنانكه گوئى در ضمير خود مىگذرانم گفتم :
- اى داد بيداد . اين مرد با خود چه مىكند و براى خود چه درد سرى بوجود مىآورد .
ناگهان يك زن از زنان مدينه بر سرم داد زد :
- خاموش . واى بر تو . نسبت به فرزند رسول اللَّه چنين مىگوئى گفتم :
- خدا رحمتت كناد . من اين سخن را بنام دلسوزى بر زبان راندهام به خدا دربارهى او بد نينديشيدهام .
در اين وقت خالد بربرى كه فرمانده نيروى مسلح مدينه بود با يك ستون مجهز از سربازان خود به مسجد حمله آورد .
وى از آن در كه معروف به « باب جبرئيل » است خواست حملهى
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 173
مساهمون: جواد فاضل
ص١٧٣