( 1 ) خود را آغاز كند .
مىديدم كه يحيى بن عبد اللَّه با شمشير برهنه جلويش را گرفت و بيدريغ شمشير خود را بر سر خالد فرود آورد .
ضربت اين شمشير سر خالد بربرى را تا سينه شكافت .
از مركب خود بر خاك فرو غلطيد .
وقتى خالد به قتل رسيد مردم مسجد سربازانش يورش بردند و يكباره همه را پراكنده و پريشان ساختند .
در اين سال از طرف موسى هادى خليفه وقت مردى بنام « مبارك تركى » بنام « امير الحاج مأمور بود مراسم حج را اداره كند .
مبارك در اين گير و دار بمدينه رسيد .
وقتى كه شنيد ابو عبد اللَّه حسين بن على حسنى در مدينه قيام كرده خودش را كنار كشيد . و محرمانه به ابو عبد اللَّه پيام داد :
- من نميخواهم با شما در آويزم و از طرفى نميخواهم بى طرف بمانم . خوبست امشب كه ما در بيرون شهر خرگاه زدهايم جمعى از سربازان خود را بنام شبيخون بر سر ما بريزى « هر چند عدهشان ده نفر باشد » همين كافيست : ما خواهيم گريخت و اين مسئله بى درد سر حل خواهد شد .
ابو عبد اللَّه الحسين هم ده نفر از اصحاب خود را بسوى اردوى مبارك تركى فرستاد . اما به آنها خاطرنشان ساخت كه اين شبيخون
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 174
مساهمون: جواد فاضل
ص١٧٤