تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
( 1 ) در آنجا مردى سالمند و زيبا روى و خوش پوش ديدم كه شمايلى پسنديده داشت . به طرف او رفتم . در خدمتش نشستم . فراموش كرده بودم كه سلام كنم ، يا با وى سخنى بميان آورم . شدت اضطراب و ترس آداب زندگى را از يادم برده بود . اندكى در آنجا ماندم . همچنان خاموش و افسرده بودم . در اين هنگام آن مرد ناشناس لب بسخن گشود و اين دو شعر را انشاد كرد .
تعودت مس الضر حتى الفته * و اسلمنى حسن العزاء الى الصبر
آنچنان به رنج و غم عادت كرده‌ام كه اكنون با هر چه غم و رنج است الفت دارم . و مرا اين خصلت بصبر واداشته است .
و صيرنى ياسى من الناس واثقا * بحسن صنيع اللَّه من حيث لا ادرى
نوميدى من از مردم مرا به لطف پنهان و فصل ناگهانى خدا دلخوش و مطمئن ساخته است .