تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
( 1 ) - خدا بفرياد تو خواهد رسيد . و سر از خجلت بگريبان فرو افكندم . آن مرد كه خجلت و انفعال مرا ديد گفت : من كه توبيخ و سرزنشت كرده‌ام ديگر بيشتر عذابت نمىدهم . - آن شعرها را كه شنيده‌اى براى تو باز هم انشاد خواهم كرد تا بخاطر بسپارى . آن دو بيت شعر را آنقدر براى من تكرار كرد تا حفظم شد . در اين وقت حاجب خليفه از پله‌هاى « طاموره » پائين آمد تا من و او را بحضور خليفه ببرد . وقتى بر مىخاستيم ، گفتم : - خدا ترا گرامى بدارد بگو ببينم كيستى ؟ گفت : - نام من « حاضر » است و از پيروان عيسى بن زيد هستم . با هم به خدمت مهدى رفتيم . بر مسندش لميده بود . رو بسوى « حاضر » كرد و گفت : - عيسى بن زيد كجاست ؟ جواب داد :