( 1 ) به من گفت وقتى به كوفه رسيدى در محلهى بنى حى از فلان كوچه سراغ بگير . در آن كوچه خانهاى است كه وصفش چنين و چنان است .
دور از آن خانه در گوشهاى بنشين بهنگام غروب پيرى بلند بالا مىبينى كه شترى آبكش را به سمت خانه مىآورد .
اين مرد در هر قدم كه بر ميدارد نام خدا را بر زبان مىآورد چشمانش غرق اشك است .
او عموى تو عيسى بن زيد است . به طرف او خواهى رفت . از ديدار تو همچون آهوان وحشى رم خواهد كرد .
تو نترس . حرف بزن . بگو چه كسى هستى و چه نسبتى با او دارى .
در اين وقت او با تو انس خواهد گرفت و تو را نوازش خواهد داد .
اما بيش از همين يك بار از وى سراغ مگير زيرا مسلما خانهاش را عوض مىكند و اين جابجا شدن برايش آسان نيست .
يحيى بن حسين مىگويد :
- همانطور كه پدرم نشانى داده بود خانهى عمويم را در محلهى بنى حى پيدا كردم و بانتظار او تا غروب در گوشهى دور دست نشستم .
غروب هنگام ديدمش كه با همان شتر آبكش پديدار شد .
همچنان لبهاى او به ذكر خدا مىجيد و از چشمانش احيانا
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 120
مساهمون: جواد فاضل
ص١٢٠