( 1 ) داشت .
قطام زنى زيبائى بود . در كوفه انگشتنما بود .
دل عبد الرحمن بهواى او پر كشيد . سخت به او تعلق گرفت و بيدرنگ از وى خواستگارى كرد .
قطام اين خطبه را پذيرفت و سخن از جهيز و هدايا بميان آمد .
قطام چنين گفت :
سه هزار درهم پول ميخواهم . يك غلام و يك كنيز ميخواهم و قتل على بن ابى طالب قسمت اعظم صداق من است .
عبد الرحمن چنين پاسخ داد :
غلام و كنيز و درهمها تسليم ميشوند اما قتل على ؟ . . . من چگونه ميتوانم به اين آرزو دست يابم ؟
قطام عبد الرحمن مرادى را تشجيع كرد :
- بر على حمله كن . و كارش را بساز . اگر بسلامت جستى با من عيش گوارائى خواهى داشت و اگر در اين جريان بقتل رسيدى در بهشت برين جاى خواهى گرفت :
ما عند اللَّه لك خير من الدنيا در اينجا عبد الرحمن پرده از راز نهفتهاش برداشت و اعتراف كرد كه در اين سفر هدفى جز قتل على نداشته است .
عبد الرحمن گفت :
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 36
مساهمون: جواد فاضل
ص٣٦