( 1 ) شبيب همچنان دودل بود اما عبد الرحمن بن ملجم دست از جانش برنداشت . آنقدر وسوسهاش كرد تا سرانجام از راه بدرش برد و او را با خود همدست ساخت .
عبد الرحمن و شبيب با هم به مسجد اعظم آمدند . قطام در آنجا اعتكاف گرفته بود .
براى قطام خر گاهى برپا كرده بودند . وى در آن خيمه بسر ميبرد .
عبد الرحمن بن ملجم به قطام مژده داد :
- شبيب هم به من در انجام اين امر كمك خواهد كرد .
قطام با خورسندى گفت :
- هنگامى كه خواستيد به ايفاى تكليف خود قيام كنيد مرا ببينيد همينجا .
عبد الرحمن بن ملجم و شبيب بن بجر از مسجد بازگشتند و بانتظار فرصت تا شب نوزدهم ماه رمضان آرام ماندند .
بالاخره شب نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجرت فرا رسيد .
اين روايت ابو مخنف است ولى ابو عبد الرحمن سلمى ميگويد آن شب شب هفدهم ماه رمضان بود . حديث ابو عبد الرحمن بعقيدهى من صحيحتر است .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 38
مساهمون: جواد فاضل
ص٣٨