( 1 )
سخن از فاجعهى قتل امير المؤمنين
امير المؤمنين على عليه السلام از گروهى بيعت ميگرفت .
عبد الرحمن بن ملجم مرادى دو بار پيش آمد كه بيعت كند على عليه السلام امتناع ورزيد .
براى بار سوم اجازت فرمود كه بيعت كند :
هنگامى كه دست از دست او كشيد فرمود :
- شقىترين انسان امت از چه بر نميخيزد تا موى مرا از خون من خضاب كند .
به آن كس كه جانم محكوم مشيت اوست اين ( يعنى محاسن مبارك ) از آن ( يعنى خون فرقش ) رنگين خواهد شد .
و بعد اين شعرها را انشاء كرد .
حيازيمك للموت ، فان الموت لاقيكا * و لا تجزع من الموت اذا حل بواديكا
كمر براى مرگ من استوار بهبند كه مرگ دير يا زود فرا خواهد رسيد .
در آن هنگام كه مرگ تو فرا رسيد لب از جزع فرو بند گفته مىشود :
امير المؤمنين على عليه السلام با دست خود عطاياى مردم را ميپرداخت .