( 1 ) سپاه حائل شده بودند .
در آن هنگام كه محمد بن عبد اللّه مزهى مرگ را در كام خود احساس كرد شمشير خود را شكست .
منقرى ميگويد :
از جدم شنيدم آن شمشير ، شمشير رسول اكرم معروف به « ذو الفقار » بود [ ( 1 ) ] محمد حسنى ميگويد :
- محمد بن عبد اللّه بخواهرش گفته بود :
- من امروز با دشمنانم مىجنگم . تو در اينجا هوشيار باش .
وقتى روز از ظهر گذشت و خورشيد زوال گرفت اگر از آسمان باران باريد بدان كه من كشته شدهام . تنورها را روشن كن و ديوان دولتى مرا كه نام طرفداران و پيروانم در آن ثبت شده به تنور بينداز .
اما اگر خورشيد زوال كرده ولى عوض باران باد و طوفان در گرفته مطمئن باش كه برادرت بر دشمن خويش پيروز شده است .
پس از قتل من مرا از ميدان جنگ بدر آوريد . بسر من كارى نداشته باشيد زيرا سر مرا بشما نخواهند داد . فقط پيكر مرا از ميدان جنگ به « ظلهء بنى نبيه » بياوريد .
هامش
[ ( 1 - ) ] با رواياتى كه دربارهى ذو الفقار بما رسيده اين شمشير از دست امام حسين ارواحنا فداه بفرزندانش رسيد . اين شمشير در خاندان حسنى وجود نداشت .