( 1 ) در اين هنگام حميد بن قحطبه فرياد كشيد :
- او را نكشيد . نكشيد او را .
سپاه منصور از كنار محمد دور شدند .
حميد بن قحطبه شخصا پيش رفت با دست خود سر از پيكر محمد دور ساخت .
لعن اللّه حميدا و غضب عليه حارث بن اسحاق مىگويد :
محمد بر روى زانوى خود بلند شده بود . با شمشير از خود دفاع ميكرد و ميگفت :
- واى بر شما ، من پسر پيامبر شما هستم . هم مجروح هستم و هم مظلوم .
ابو حجاج منقرى ميگويد :
محمد در آن روز كه ميجنگيد با آنچه از جنگهاى حمزه اسد اللّه تعريف ميكنند شباهت شديدى داشت .
سپاه منصور را با شمشير به عقب مىراند . هيچكس به او نزديك نميشد الا آنكه از دم شمشيرش به خاك و خون مىغلطيد .
تا اينكه از نيروى عيسى هاشمى مردى زاغ چشم و سرخرو او را هدف تير قرار داد .
او پشت بديوارى داده بود و ايستاده بود . ميان من و او انبوه
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 397
مساهمون: جواد فاضل
ص٣٩٧