تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
( 1 ) در اين هنگام حميد بن قحطبه فرياد كشيد : - او را نكشيد . نكشيد او را . سپاه منصور از كنار محمد دور شدند . حميد بن قحطبه شخصا پيش رفت با دست خود سر از پيكر محمد دور ساخت . لعن اللّه حميدا و غضب عليه حارث بن اسحاق مىگويد : محمد بر روى زانوى خود بلند شده بود . با شمشير از خود دفاع ميكرد و ميگفت : - واى بر شما ، من پسر پيامبر شما هستم . هم مجروح هستم و هم مظلوم . ابو حجاج منقرى ميگويد : محمد در آن روز كه ميجنگيد با آنچه از جنگ‌هاى حمزه اسد اللّه تعريف ميكنند شباهت شديدى داشت . سپاه منصور را با شمشير به عقب مىراند . هيچكس به او نزديك نميشد الا آنكه از دم شمشيرش به خاك و خون مىغلطيد . تا اينكه از نيروى عيسى هاشمى مردى زاغ چشم و سرخ‌رو او را هدف تير قرار داد . او پشت بديوارى داده بود و ايستاده بود . ميان من و او انبوه