( 1 ) وظيفهى خود را در جنگ با محمد بعهدهى حمزة بن مالك بگذارى .
حميد بن قحطبه با خشم گفت :
- به خدا اگر چنين كنى من دست از جان تو بر نخواهم داشت . من از صبح تاكنون شمشير مىزنم و مرد ميكشم . اكنون كه بوى پيروزى به مشام تو رسيده ميخواهى مرا از افتخار بر كنار كنى .
حميد بن قحطبه از آن لحظه بر كوشش افزود تا عصر هنگام محمد ابن عبد اللّه بقتل رسيد .
ازهر بن سعد مىگويد :
- حميد بن قحطبه به كوچهى « اشجع » رفت و در آنجا محمد را بقتل رسانيد .
مدائنى مىگويد .
محمد بن عبد اللّه به حميد بن قحطبه با لحن توبيخ گفت :
- مگر تو با من بيعت نكرده بودى .
حميد جواب داد :
- آرى با تو بيعت كردم ولى معهذا ترا خواهم كشت زيرا جزاى كسى كه اسرار سياسى را ببچهها مىسپارد جز اين نيست .
مسعود در حال مىگويد :
- محمد را در آن روز ديدم كه داشت با دشمنانش ميجنگيد .
من نگاهش مىكردم كه مردى شمشيرش را بر نرمهى گوش راست او فرود آورده بود ، او به زانو درآمد . از نو بر او حملهور شد
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 396
مساهمون: جواد فاضل
ص٣٩٦