( 1 ) دار پيكار بود .
محمد بن ابى العباس و عقبة بن مسلم با جهنه مىجنگيدند .
پسران معاوية بن عبد اللّه به كثير پيغام دادند و از وى امان خواستند .
كثير اين تقاضا را به عيسى بن موسى فرستاد ولى عيسى قبول نكرد و گفت - اين دو نفر را پيش من امانى نيست .
يزيد و صالح وقتى فهميدند كه دشمن اما نشان نميدهد از معركه گريختند .
اين جنگ از صبح روز دوشنبه تا ظهر دوام داشت .
سپاه محمد زخمهاى فراوان برداشتند و از پيرامون او پراكنده شدند .
محمد بهنگام ظهر از ميدان جنگ بخانهى مروان رفت و در آنجا نماز ظهر را بجا آورد و بعد از نماز غسل كرد و حنوط كرد .
عبد اللّه آل مور بوى گفت :
- تو نمىتوانى از عهدهى نيروى منصور برآئى . خوبست كه از مدينه به مكه رخت بكشى .
محمد بن عبد اللّه امتناع كرد :
- نه ، من به مكه نميروم . مدينه را ترك نمىكنم زيرا عيسى بن موسى اگر در اين شهر مرا بجنگ نياورد قتل عام خواهد كرد و ماجراى « روز
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 394
مساهمون: جواد فاضل
ص٣٩٤