( 1 ) همه گفتند .
- مطلب جدى است .
در اين وقت صدائى از دور شنيديم . ديرى ايستاديم و انتظار كشيديم تا سرانجام محمد بن عبد اللَّه پديدار شد .
وى بر الاغى سوار بود و دويست و پنجاه تن پياده از دنبالش مىآمدند .
محمد به همراهانش گفت :
- از كوچهى « بنى سلمه » برويد . اميد است بسلامت بگذريد .
ناگهان صداى اللَّه اكبر از مردم برخاست و اين صدا رفته رفته بالا گرفت .
محمد بن عبد اللَّه بدين ترتيب از كوچهى بن حضير به گذر خرما فروشان رسيد و بسوى زندان دار الاماره روى آورد .
دستور داد در زندان را بشكنند و زندانيان را آزاد سازند .
محل زندان در اين تاريخ خانهى هشام بود .
محمد از آنجا به « رحبة القضا » آمد و به طرف خانهى « عاتكه رفت .
بر در آن خانه نشست و مردم دسته دسته به سمت او رفتند .
شنيدهايم كه گفته شد :
« آقاى من از راه رسيد . »
عمر بن راشد ميگويد :
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 381
مساهمون: جواد فاضل
ص٣٨١