تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
( 1 ) همه گفتند . - مطلب جدى است . در اين وقت صدائى از دور شنيديم . ديرى ايستاديم و انتظار كشيديم تا سرانجام محمد بن عبد اللَّه پديدار شد . وى بر الاغى سوار بود و دويست و پنجاه تن پياده از دنبالش مىآمدند . محمد به همراهانش گفت : - از كوچه‌ى « بنى سلمه » برويد . اميد است بسلامت بگذريد . ناگهان صداى اللَّه اكبر از مردم برخاست و اين صدا رفته رفته بالا گرفت . محمد بن عبد اللَّه بدين ترتيب از كوچه‌ى بن حضير به گذر خرما فروشان رسيد و بسوى زندان دار الاماره روى آورد . دستور داد در زندان را بشكنند و زندانيان را آزاد سازند . محل زندان در اين تاريخ خانه‌ى هشام بود . محمد از آنجا به « رحبة القضا » آمد و به طرف خانه‌ى « عاتكه رفت . بر در آن خانه نشست و مردم دسته دسته به سمت او رفتند . شنيده‌ايم كه گفته شد : « آقاى من از راه رسيد . » عمر بن راشد ميگويد :