( 1 ) من هم اسب به جلو تاختم و از سمت چپش روانه شدم .
من و عيسى بن على از چپ و راستش اسب مىراندم .
اينجا بود كه منصور گفت :
- اين دروغگو پسر دروغگو . ابن محمد بن عبد اللَّه در مدينه بر ضد حكومت ما خروج كرد .
گفتم يا امير المؤمنين آيا ميتوانم حديث سعيد بن جعده را بعرض برسانم .
- آن حديث چيست گفتم :
- سعيد بن جعده در لشكر مروان بسر ميبرد . وى در « يوم الزاب » همراه مروان بود . عبد اللَّه بن على با مروان مىجنگيد . مروان نميدانست كه فرمانده نيروى دشمنش كيست ؟
گفت بر اين لشكر چه كسى فرمان ميدهد .
گفتهاند « عبد اللَّه بن على بن عبد اللَّه بن عباس .
البته اسمش را شناخت ولى نتوانست خودش را بشناسد .
براى تكميل اين تعريف گفتند :
همان جوان كه از لشكر عبد اللَّه بن معاويه اسير شد و بحضور تو تسليم شد .
به ياد مروان آمد كه كيست : گفت :
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 384
مساهمون: جواد فاضل
ص٣٨٤