( 1 ) تا آنجا كه پسرانش گفته بودند :
« بيم آن ميرود كه قبايل عرب ما را فرزندان قابله بنامند .
اما فاطمه در پاسخ پسران خود چنين مىگفت :
- من در ميان نوزادان خانوادهى خود دنبال مجهولى ميگردم .
هنگامى كه او را بچنگ بياورم ديگر قابلگى نخواهم كرد .
در آن شب كه هند دختر ابو عبيده « پس از چهار سال حمل » محمد را به دنيا آورد فاطمه گفت :
- فرزندان من ! مجهول خود را بدست آوردهام . من بدنبال همين پسر مىگشتم . از اين پس پاى بستر هيچ زن زائو نخواهم نشست . اين پسر بود كه مطلوب من بود .
سعيد جهنى مىگويد :
عبد اللَّه بن حسن فرزندش محمد را از دست مادر خود گرفت و به دامن خود گذاشت . ميان دو شانه محمد خال سياهى بدرشتى يك تخم مرغ ديده ميشد . ويرا « مهدى » ميناميدند و مىگفتند اين پسر يك قريشى خالص است « صريح قريش » سفيان ميگويد :
- عبد اللَّه بن حسن را ديدم كه پسرانش محمد و ابراهيم را بعبد إله بن طاوس سپرده و گفته :
- با اين دو پسر حديث كن . اميد است كه خداوند از احاديث تو
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 352
مساهمون: جواد فاضل
ص٣٥٢