تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
( 1 ) يك روز كه پاى منبر محمد نشسته بودم شنيدم ميگفت : - ترديد نكنيد ، من همان مهدى موعود هستم . من همان كسم كه از مقدمش انتظار ميكشيد . وقتى بحضور ابو جعفر بازگشتم اين سخنان را برايش حكايت كردم . ابو جعفر گفت : كذب عدو اللَّه . بل هو ابنى اين دشمن خدا دروغ گفته ( مهدى موعود ) پسر من محمد مهدى است [ ( 1 ) ] اسماعيل هاشمى ميگويد : با ابو جعفر در مسجد رسول اكرم نشسته بودم . مردى كه بر قاطر سوار بود پديدار شد . ابو جعفر بسوى او پريد و با او بگوشه‌اى رفت . ميديدم كه ابو جعفر دست بيال قاطر گذاشته بود و دست آن مرد بر شانه‌ى ابو جعفر تكيه داشت . با هم سخن ميگفتند . ابو جعفر بسوى من آمد و گفت :
هامش
[ ( 1 - ) ] بهواى آن حديث كه از رسول اكرم روايت شده در خانواده‌هاى بنى هاشم هر كس نامش عبد اللَّه بود اسم پسرش را محمد ميگذاشت و بوى لقب « مهدى » مىبخشيد .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 355 | جواد فاضل / أبي الفرج الأصفهاني