تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
( 1 ) ولى چند تن از پلييهاى خود را همراه من كرد تا سنخ عمليات مرا به او گزارش دهند . پدرم در اين هنگام به ابو جعفر پيام داده بود كه من خود به فرزندانم محمد و ابراهيم مينويسم تا خودشان را به مقام خلافت تسليم سازند و موسى حامل اين نامه خواهد بود . همين نامه از كنترل خليفه گذشت . خليفه ديد كه پدرم راست گفته و بدلخواه او محمد و ابراهيم را بسوى عراق فراخوانده است اما نمىدانست پدرم مخفيانه به من دستور داد كه برادرانم را از آبادىها بدور رانم . پدرم به من گفت وقتى برادرانت را ديدى بگو على رغم آنچه نوشتم شما به ابو جعفر نزديك نشويد . پدرم بدين وسيله ميخواست مرا از چنگ ابو جعفر نجات دهد . چون بسيار دوستم ميداشت . من كوچكترين فرزندان مادرم « هند » بودم و دل پدرم بر من بسيار ميسوخت پدرم اين شعرها را به برادرانم پيام داده بود .
يا بنى اميه انى عنكما غان * و ما لغنى غيرانى مرعش فان
اى پسران اميه من از شما بىنيازم . زيرا در ارتعاش پيرى خود مرگ محتوم را احساس مىكنم