( 1 ) ولى چند تن از پلييهاى خود را همراه من كرد تا سنخ عمليات مرا به او گزارش دهند .
پدرم در اين هنگام به ابو جعفر پيام داده بود كه من خود به فرزندانم محمد و ابراهيم مينويسم تا خودشان را به مقام خلافت تسليم سازند و موسى حامل اين نامه خواهد بود .
همين نامه از كنترل خليفه گذشت . خليفه ديد كه پدرم راست گفته و بدلخواه او محمد و ابراهيم را بسوى عراق فراخوانده است اما نمىدانست پدرم مخفيانه به من دستور داد كه برادرانم را از آبادىها بدور رانم .
پدرم به من گفت وقتى برادرانت را ديدى بگو على رغم آنچه نوشتم شما به ابو جعفر نزديك نشويد .
پدرم بدين وسيله ميخواست مرا از چنگ ابو جعفر نجات دهد .
چون بسيار دوستم ميداشت . من كوچكترين فرزندان مادرم « هند » بودم و دل پدرم بر من بسيار ميسوخت پدرم اين شعرها را به برادرانم پيام داده بود .
يا بنى اميه انى عنكما غان * و ما لغنى غيرانى مرعش فان
اى پسران اميه من از شما بىنيازم .
زيرا در ارتعاش پيرى خود مرگ محتوم را احساس مىكنم