تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
( 1 ) عبد اللَّه بن حسن فرياد كشيد : - نه . نه . و بعد تقاضا كرد روغن آوردند و ابتدا آن زخم‌ها را چرب‌كردند تا پارچه‌هاى پاره شده‌ى پيراهن به نرمى از تن برادرش سوا شود . سليمان بن داود علوى مىگويد : - هرگز نديده‌ام كه عبد اللَّه بن حسن بر فاجعه‌اى جزع و فزع كند مگر يك روز . روزى كه اسراى آل حسن بن على را از راه مدينه بعراق ميبردند . محمد ديباج را بر شترى نشانده بودند و پاهاى او را زير شكم شتر با زنجير بسته شده بود . و به گردن محمد نيز يك قلاده‌ى چوبين كه « زماره » ناميده مىشود و عادتا اين قلاده را به گردن سگ مىاندازند انداخته بودند . شتر محمد ديباج جلوتر از شتر برادرش عبد اللَّه ميرفت . ناگهان اين شتر رم كرد . محمد غفلت زده از پشت شتر سرازير شد . آن قلاده‌ى چوبين كه به گردن داشت بمحمل گير كرد محمد ديباج در حالت كسى كه بدار اعدام آويزان شده باشد دست و پا ميزد . عبد اللَّه بن حسن كه برادر محبوبش را بدين شكل ديد سخت جزع كرد و بتلخى گريست . گفته‌اند : - محمد و ابراهيم پسران عبد اللَّه بن حسن در جامه‌ى اعراب