تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
( 1 ) - از ابو جعفر منصور اجازت گرفته‌ام تا عبد اللَّه بن حسن را در زندان هاشميه ديدار كنم . ابو جعفر اجازتم داد . به زندان رفتم . عبد اللَّه بن حسن از من يك قدح آب سرد خواست دستور دادم از خانه‌ى ما يك كوزه سرشار از آب برف به زندان آوردند . عبد اللَّه آن كوزه را سر كشيد . در اين هنگام ابو الازهر « زندان بان منصور » از در درآمد و يك راست به سمت عبد اللَّه كه از كوزه آب مىنوشيد رفت و با لگد چنان بكوزه زد كه دندان‌هاى ثناياى عبد اللَّه شكست و فرو افتاد . من اين جريان را بعرض ابو جعفر رسانيدم . تقريبا از ابو الازهر شكايت كردم . در جواب من ابو جعفر خونسردانه گفت : - به اين حوادث اعتنا مدار ابو العباس . همين ابو الازهر مىگويد : عبد اللَّه بن حسن در زندان هاشميه از من حجام خواست . من اين تقاضا را بعرض امير المؤمنين رسانيدم . به من دستور داد كه يك حجام ورزيده برايش ببرم .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 336 | جواد فاضل / أبي الفرج الأصفهاني