( 1 ) - از ابو جعفر منصور اجازت گرفتهام تا عبد اللَّه بن حسن را در زندان هاشميه ديدار كنم .
ابو جعفر اجازتم داد . به زندان رفتم . عبد اللَّه بن حسن از من يك قدح آب سرد خواست دستور دادم از خانهى ما يك كوزه سرشار از آب برف به زندان آوردند .
عبد اللَّه آن كوزه را سر كشيد . در اين هنگام ابو الازهر « زندان بان منصور » از در درآمد و يك راست به سمت عبد اللَّه كه از كوزه آب مىنوشيد رفت و با لگد چنان بكوزه زد كه دندانهاى ثناياى عبد اللَّه شكست و فرو افتاد .
من اين جريان را بعرض ابو جعفر رسانيدم . تقريبا از ابو الازهر شكايت كردم .
در جواب من ابو جعفر خونسردانه گفت :
- به اين حوادث اعتنا مدار ابو العباس .
همين ابو الازهر مىگويد :
عبد اللَّه بن حسن در زندان هاشميه از من حجام خواست . من اين تقاضا را بعرض امير المؤمنين رسانيدم . به من دستور داد كه يك حجام ورزيده برايش ببرم .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 336
مساهمون: جواد فاضل
ص٣٣٦