( 1 ) - هرگز چشمى بديدار تو روشن مباد و بعد جلاد را طلبيد و فرمان داد :
- تازيانهاش بزنيد .
من در زير ضربههاى تازيانه بيهوش شدم . . . ديگر درد شكنجه را احساس نميكردم .
وقتى به هوش آمدم مرا پيش طلبيد و گفت :
- اين يك سيل از خشم من بود كه بر تو فرو ريخت . مىفهمى ؟ . . و بدنبال اين سيل مرگ حتمى به راه است . . يا بايد در زير دست من بميرى و يا براى نجات خويش فدا بدهى .
گفتم من بىگناهم يا امير المؤمنين به خدا من گناهكار نيستم . من اساسا از اين انديشهها و كردارها بر كنارم .
ابو جعفر گفت :
- برو برادرهايت را بحضور من بياور گفتم يا امير المؤمنين مرا به مدينه ميفرستى . بدست رياح بن عثمان مىسپارى . او از هر چهار طرف جاسوسهاى خود را بر من مىگمارد .
بهر جا بروم جاسوسهاى او دنبال من خواهند بود و با اين ترتيب برادرهايم جرات نمىكنند به من نزديك شوند .
ابو جعفر به رياح بن عثمان نوشت كه موسى بن عبد اللَّه در كارهاى خود آزاد است .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 333
مساهمون: جواد فاضل
ص٣٣٣