( 1 ) منصور دستور داد عبد اللَّه را با تازيانه مجازات كنند .
و بعد او را همراه خويش بعراق برد .
محمد بن ابى حارث مىگويد :
منصور ابو جعفر بارى به او چنين گفته بود :
- دختر تو مگر عروس عبد اللَّه بن حسن نيست .
محمد بن ابى حارث جواب داد :
- صحيح است . دخترم همسر محمد بن عبد اللَّه علويست اما من از دامادم سالهاست خبر ندارم . مگر فلان سال كه او را در « منا » ديدهام .
منصور با لحن نيشدارى گفت :
- آيا نديدهاى كه دخترت خود را آرايش ميدهد . خضاب مىكند بموهايش شانه مىزند .
محمد بن ابى حارث گفت :
- آرى . ديدهام .
- بنابر اين دختر تو زنى زشتكار است .
محمد بن ابى حارث گفت :
- نگو يا امير المؤمنين ! آيا سزاوار است در حق دختر عم خود چنين سخنى ادا كنى ؟
ابو جعفر خشمناك شد :
- اى زنازاده ؟
- كدام مادرم زانيه بوده است ؟
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 329
مساهمون: جواد فاضل
ص٣٢٩