( 1 ) ابو جعفر منصور آن چنان كه گوئى حرف عبد اللَّه را باور نميدارد گفت :
- اين سخنها را كنار بگذار . به پسرانت بنويس . به آن كس كه نامههايت را به آنان مىرساند بنويس .
ابو جعفر تقريبا دست از غذا كشيده بود . مطلقا رويش را به عبد اللَّه كرده بود و تأكيد مىكرد كه محمد و ابراهيم را بدربار خلافت تسليم دارد و عبد اللَّه هم در جواب ابو جعفر يك بند قسم ياد ميكرد كه نميداند پسرانش كجا هستند .
ابو جعفر منصور پشت سر هم مىگفت :
- ابو محمد نكن اين كارها را . نكن اين كارها را ابو محمد .
سندى بن شاهك مىگويد :
ابو جعفر به عقبه بن مسلم چنين دستور داده بود .
وقتى از غذا فراغت يافتيم . من به تو يك نگاه مياندازم . در اين هنگام تو جلوى عبد اللَّه بن حسن خود را آشكار ساز . ميدانم كه او روى از تو برخواهد گردانيد ولى تو به پشت سرش چرخ بزن و با نوك پايت به پشت او فشار بياور .
در اين هنگام عبد اللَّه چشمهاى خود را به روى تو خواهد درآيند . ديگر بس است . همين كافيست اما زنهار تا غذا پايان نيافته هرگز به او تعرض مدار .
عقبة بن مسلم همين كار را كرد . وقتى عبد اللَّه بن حسن چشم به روى
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 316
مساهمون: جواد فاضل
ص٣١٦