( 1 ) كه پسرم در فلان روز قيام خواهد كرد .
عقبة بن مسلم هم عين جريان را به ابو جعفر منصور گزارش داد .
موسى بن عبد اللَّه بن حسن مىگويد :
ابن عقبة بن مسلم بديدار پدرم آمد و گفت كنيهى من ابو عبد اللَّه است و من مردى از مردم يمن هستم . . و براى بچهها تحفهها آورده بود و بخاطرشان روايت اشعار مىكرد .
موسى بن عبد اللَّه مىگويد :
- من هيچكس را در ريا و صورتسازى و حيله نظير اين مرد نديده بودم .
مردى بود كه ميتوانست سالها در همان چهرهى دروغين بماند و حتى يك لحظه هم حقيقت خود را نشان ندهد . شب همه شب بيدار بود . و روزها مطلقا روزه ميداشت .
يك روز از من پرسيد :
- سازمان اين قيام كه در پيش داريد بر چه نقشهايست ؟
من بپدرم گفتم :
- به خدا اين مرد جاسوس است .
و به همين جهت پدرم او را از خانهى ما راند .
همين مرد عقبة بن مسلم بود كه حتى يك نكته هم از زندگانى
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 313
مساهمون: جواد فاضل
ص٣١٣