تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
( 1 ) - بگذار من اين جوان را بكشم . زينب دختر امير المؤمنين على بن الحسين را بآغوش كشيد و خويشتن را همچون سپر بلا در برابر او گرفت . مرد ديگر برخاست و گفت : - اين دختر را به من ببخشيد تا كنيز خويشتن سازم [ ( 1 ) ] زينب عقيله فرمود : - نه . اين آرزو براى تو صورت‌پذير نيست . حقى براى يزيد هم غير مقدور است الا آنكه دين اسلام را ترك گويد . على بن الحسين به يزيد گفت : - اكنون كه ميخواهى مرا به قتل رسانى اگر ميان تو و اين زنان رشته‌ى رحامتى برقرار است كسى را همراهشان ساز تا به مدينه بازشان گرداند . يزيد به رقت آمد و گفت : - كسى جز تو همراهشان نخواهد بود . و بعد فرمانش داد كه بر منبر رود و در برابر ازدحام مردم از كردار پدرش پوزش بخواهد . على بن الحسين بر منبر رفت و پس حمد و ثناى پروردگار چنين گفت :
هامش
[ ( 1 ) ] مرادش فاطمه بنت الحسين عليه السلام بود .