( 1 ) از خانههاى آل محمد مىگذشتم .
هرگز چنين خانهاى اين چنين ويران و وحشت زده نديده بودم .
الم تر ان الشمس اضحت مريضه * نفقد حسين و البلاد اقشعرت
آفتاب را نمىبينى كه در فراق حسين بيمار است و شهرها را نمىبينى كه در اين حادثه به خود ميلرزند
و كانوا رجاء ثم صاروا رزية * لقد عظمت تلك الرزايا و جلت
اينان براى ما پناه بودهاند ولى مايه سوگوارى ما شدهاند .
اين سوگواريها براى ما سخت عظيم و طاقت فرساست
أ تسألنا قيس فنعطى فقيرها * و تقتلنا قيس اذا لنعل زلت [ 1 ]
قبيلهى قيس دست حاجت بسوى ما مىآورد . حاجتش بر مىآوريم .
و همين قيس روز ديگر بر ما مىآشوبد و ما را مىكشد
و عند غنى قطره من دمائنا * سنطلبها و يوما بها . حيث جلت
هامش
[ ( 1 - ) ] از فتح مكه ياد مىكند كه رسول اكرم قبيله قريش را در برابر خشم انصار از قتل عام نجات داد و اكنون بازماندگان قريش نجات يافته بر روى فرزندان رسول تيغ مىكشد .