( 1 ) آن كس كه با ما آشناست ما را مىشناسد و من اكنون خود را ناآشنا به آن مىشناسم .
منم على بن الحسين . من پسر مردى باشم كه « بشير » و « نذير » بود . نيكوكاران را به بهشت بشارت ميداد و بدكاران را از دوزخ ميترسانيد .
پسر كسى نيستم كه همچون چراغى درخشان فرا راه مردم قرار داشت و آنان را بسوى سعادت راهبرى مىكرد .
من پسر كسى باشم كه بشريت را بجانب خدا ميخواند .
انا بن الداعى الى اللَّه باذنه .
اين خطابه را دامنهاى وسيع است و من از ذكر اين گونه سخنان پرهيز ميدارم زيرا بناى اين كتاب به اختصار قرار داد .
يزيد بن معاويه بدنبال اين وقايع على بن الحسين را با زنان آل رسول بمدينه باز گردانيد .
على بن الحسين با زنهاى خاندان خود و پسر عموهاى خويش شام را ترك گفت .
سليمان بن قنه در اين قطعه ابو عبد اللَّه بن الحسين را مرثيه مىكند .
مررت على ابيات آل محمد * فلم ارها امثالها يوم حلت