( 1 ) وى در خون خود مىطپيد و مىگفت :
- درود بر تو باد پدرم جد من رسول اللَّه بر تو سلام ميفرستد و مىگويد بسوى ما بشتاب .
بدنبال اين سخن شهقهاى كشيد و جان سپرد .
سپاه كوفه ابو عبد اللَّه الحسين « ارواحنا فداه » را احاطه كرده بودند . كودكى از خيمهها بسوى ميدان جنگ ميدويد . زينب دختر على « عليها السلام » بدستور برادرش او را به آغوش كشيده بود نمى گذاشت فرار كند .
بالاخره از ميان بازوهاى عمهاش گريخت و خود را به ابو عبد اللَّه رسانيد .
ابجر بن كعب با شمشير خود بر حسين بن على حمله آورد .
پسرك دليرانه به ابجر گفت :
- واى بر تو اى زاده خبيث . تو ميخواهى عمويم را بقتل رسانى ؟
ابجر آن ضربهى هولناك را بر سر اين كودك فرود آورد . ولى او بازوى خود را در برابر اين ضربه سپر قرار داد .
ضربت شمشير بازوى او را قطع كرد . به اين صورت كه به پوست آويزانش ساخت .
كودك فرياد كشيد :
- مادر !
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 180
مساهمون: جواد فاضل
ص١٨٠