( 1 ) 1 - بگذاريد به شام سفر كنم و دست بدست يزيد بگذارم 2 - بگذاريد از راهى كه آمدهام به حجاز باز گردم .
3 - بگذاريد به مرزى از مرزهاى كشور اسلام پناه برم و در آنجا بمانم .
عمر بن سعد از اين پيشنهادها بوى صلح شنيد و خوشنود شد . گمان برد كه ابن زياد هم اين پيشنهادها را خواهد پسنديد .
بيدرنگ طى گزارشى اين پيشنهادها را به عبيد اللَّه بن زياد اعلام كرد و اضافه كرد كه اگر مردى از مردم « ديلم » به حكومت اسلام چنين پيشنهاد كند و خواهشش قبول نشود مسلما مظلوم خواهد بود اما عبيد اللَّه بن زياد در پاسخ عمر بن سعد چنين نوشت :
« . . . مثل اينكه هوس راحتطلبى و آسايشجوئى ترا به اين نامه واداشته است . هر چه زودتر آتش جنگ را برافروز . با او جنگ كن و بر او سخت بگير تا بحكومت من سر تسليم فرود آورد . جز تسليم از او هيچ پيشنهادى را مپذير .
ابو عبد اللَّه الحسين در جواب اين سخن فرمود :
« هرگز . محال است كه در برابر پسر مرجانه سر تسليم پيش آورم .
عبيد اللَّه بن زياد بدنبال اين فرمان شمر بن ذى الجوشن ضبابى را بكربلا فرستاد تا با عمر بن سعد در جنگ همكارى كند بعلاوه ويرا به قتال و جدال وا بدارد .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 176
مساهمون: جواد فاضل
ص١٧٦