( 1 ) چنان است كه امروز جد من رسول اللَّه و مادرم فاطمهى زهرا و پدرم على مرتضى و برادرم حسن مجتبى از جهان رفتهاند اى يادگار گذشتگان من . اى پناه خاندان و دودمان من .
پدرم به او فرمود :
- خواهرم . اگر مرغ قطا را آزاد بگذارند آسوده خواهد خوابيد « يعنى اگر دست از جان من بردارند من هم به گوشهاى پناه خواهم برد » عمهام از اين سخن به خروش آمد و گفت :
- تو پناه ميجوئى و پناهى ندارى ؟ اين سخن تو سختتر بجانم آتش مىزند . اين آرزوى تو انبوه غم را سنگينتر به قلبم ميفشارد . و بعد بيهوش شد و بر زمين افتاد .
پدرم پيش رفت و آنقدر قسمش داد و نوازشش كرد تا به حرم بازش گردانيد . [ ( 1 ) ]
به ماجراى عاشورا باز گرديم ابو عبد اللَّه الحسين به عمر بن سعد پيام داد :
- از من چه ميخواهيد . من به شما سه پيشنهاد دارم .
هامش
[ ( 1 ) ] از سياق كلام پيداست كه اين حديث ناقص روايت مىشود . و آنچه درست است همان روايت مشهور است كه زينب عقيله دختر امير المؤمنين به برادرش ابو عبيد اللَّه ارواحنا فداه گفت :
- ما را بمدينه بازگردان .
و امام در جواب خواهر خود اين ضرب المثل را « لو ترك القطا لنام » شاهد آورد .