تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
( 1 ) خواهند گفت . اين سزاوار است كه جواب ما چنين باشد : « ما بزرگ خود و پيشواى خود و پيشوازاده‌ى خود و ستون خاندان خود را در برابر شمشير دشمن تنها گذاشتيم . او را با نيزه‌هاى خونريز و مردم خونخوار رها كرديم و بهواى زندگانى از پيرامونش گريختيم . هرگز . هرگز . بلكه با تو زندگانى خواهيم كرد و با تو خواهيم مرد . در اينجا ابو عبد اللَّه الحسين به گريه درآمد . و اصحاب او نيز با او به گريه افتادند . ابو عبد اللَّه از نو در حقشان دعا كرد و بعد دستور فرمود خيمه‌ها برافرازند . على بن الحسين « زين العابدين » حديث مىكند . در آن شب من با پدرم نشسته بودم . او شمشير خويش را براى جنك آماده ميساخت . « جون » برده‌ى آزاد شده‌ى ابو ذر غفارى رضوان اللَّه عليه نيز حضور داشت . پدرم كه با شمشيرش سرگرم بود اين رجز را پيش خود زمزمه مىكرد .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 173 | جواد فاضل / أبي الفرج الأصفهاني