( 1 ) آن شب را بانديشه گذرانيد و فردا بكاخ حكومت آمد و گفت :
- آمادهى فرمانم .
عمر بن سعد بدستور عبد اللَّه زياد با سپاه كوفه به جنگ حسين بن على عزيمت كرد .
هنگامى كه عمر بن سعد با نيروى خود بابو عبد اللَّه الحسين نزديك شد ابو عبد اللَّه در ميان اصحاب خود بر پاى خواست و اين خطابهى كوتاه را ايراد كرد :
خداوندا تو ميدانى كه من قومى از اصحاب خويش وفادارتر و از اهل بيت خويش نيكوكارتر نمىشناسم .
از خدا ميخواهم اى اصحاب من ، اى اهل بيت من ! كه بپاداش اين وفادارى و نيكوكارى جزاى خيرتان دهد . چه نيكو برابرى و برادرى كردهايد . اين قوم كه اكنون در برابر ما علم خلاف برافراشتند جز من كسى را نمىجويند و وقتى مرا بقتل رسانند هر گونه ديگرى نخواهند پرداخت بنابر اين آماده باشيد ، شب هنگام رخت بربنديد ، از ظلمت شب فرصت بگيريد و در اين بيابان پراكنده شويد و جان بسلامت بدر بريد .
عباس بن على بن ابى طالب و برادرانش و على پسرش . و فرزندان عقيل يكصدا گفتند :
معاذ اللَّه . قسم به اين ماه محترم هرگز از دامن تو دست بر نخواهيم داشت ، ترا ترك كنيم ؟ پس در پاسخ مردم چه گوئيم و مردم بما چه
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 172
مساهمون: جواد فاضل
ص١٧٢