( 1 ) چه وقت بيمار شديد . از چه دردى ميناليد .
اين پرسشها به طول انجاميد ، هانى نگران بود زيرا ميديد كه از طرف مسلم بن عقيل اقدامى به عمل نيامده است .
بناچار اين شعرها را زمزمه كرد .
چه انتظارى است از سلمى مىكشم او را بخوابند .
به سلمى و دوستانش تحيت گوئيد .
و بعد گفت :
- پدرت شاد باد . از اين جام مرا بنوشان هر چند به قيمت جان من باشد .
دو بار و سه بار اين سخنان را تكرار كرد .
عبيد اللَّه بن زياد بى آنكه گمانى ببرد گفت :
- آيا او هذيان مىگويد ؟
گفته شد :
- اينطور است . امروز پيش از غروب خورشيد لب به هذيان گشوده و از اين ياوهها تكرار مىكند .
ابن زياد از بالين او برخاست و به كاخ حكومت برگشت .
مسلم از كمين گاه بدر آمد . هانى گفت :
پس چرا به وعده وفا نكردى ! مسلم بن عقيل چنين توضيح داد :
- يكى آنكه همسرت سوگندم داد در خانهاش خون نريزم
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 142
مساهمون: جواد فاضل
ص١٤٢