تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
( 1 ) ذى الكلاع حميرى . خداوند به من عنايت فرمود و محبت اهل بيت رسول را در قلب من جا داد . اكنون با اين سه هزار درهم بسوى شما آمده‌ام و ميخواهم با مردى كه شنيدم به كوفه آمده و براى پسر پيغمبر از مردم بيعت مىگيرد آشنا شوم و به او راه يابم . نمازگذاران مسجد مرا بسوى تو هدايت كرده‌اند . از تو تمنا ميدارم كه اين درهم‌ها را بپذيرى و مرا به نماينده‌ى پسر پيغمبر راه به‌نمائى تا با او بيعت كنم . مسلم در جواب او گفت : خداوند را سپاس مىگذارم كه با تو روبرويم ساخت . بسيار مسرورم كه مىبينم تو نيز اهل بيت رسول اللَّه را دوست ميدارى و در اين دوستى و يارى حق آنان را ادا مىكنى . اما در عين حال دلتنگ شدم كه مىبينم مردم مرا به اين عنوان « عنوان محبت اهل البيت » شناخته‌اند . زيرا از سطوت و خشم اين مرد جبار طاغى « يعنى ابن زياد » ميترسم . بيش از آنكه خودمان را آماده كنيم او به راز ما پى ببرد و كار ما را ناتمام بگذارد . مسلم بن عوسجه از معقل عهد و پيمان موكد و موثق گرفت كه اين راز را پنهان بدارد . معقل هم قسم خورد و قول داد كه با كسى از اين ماجرا سخن نگويد . مسلم بن معقل گفت : - چند روزى آرام باش تا من از نماينده‌ى پسر پيغمبر براى تو اجازه‌ى ديدار بگيرم .