( 1 ) تا بالاخره به كاخ دار الاماره رسيد .
ابن زياد بيدرنگ دستور داد مردم در مسجد اعظم اجتماع كنند .
و بعد بر منبر رفت و چنين گفت :
« امير المؤمنين يزيد مرا بر شهر شما حكومت داده تا مرزهاى شما را از حملات دشمنان ايمن بدارم و بيت المال شما را تحت حفظ و حمايت خويش گيرم و حق مظلوم از ظالم بازستانم و به فرياد مردم محروم برسم و اهل طاعت را پاداش و اهل معصيت را كيفر دهم .
من نسبت به آنان كه گوش شنوا و طبع مطيع دارند همچون پدرى مهربان و شفيق ميباشم و در عين حال شمشير و تازيانه من هميشه بر روى مردم معصيت كار و منحرف كشيده شده است . بيعت خود را مشكنيد و سر از طاعت امرا مپيچيد و خويشتن را وا پائيد . من عقيده دارم كه صراحت لهجه از تهديدها بهتر ميتواند مردم را به وظيفهشان آشنا سازد .
ابن زياد پس از ايراد اين خطابه از منبر فرود آمد .
مسلم بن عقيل وقتى خبر قدوم عبيد اللّه بن زياد و تسلط او را بر دار الاماره و خطابهاش را در مسجد دريافت براى اينكه خود را آمادهى دفاع سازد رو بسوى خانهى هانى بن عروهى مرادى گذاشت و از او خواست كه در خانهى خود نگاهش بدارد .
هانى گفت :
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 138
مساهمون: جواد فاضل
ص١٣٨