تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
( 1 ) تا بالاخره به كاخ دار الاماره رسيد . ابن زياد بيدرنگ دستور داد مردم در مسجد اعظم اجتماع كنند . و بعد بر منبر رفت و چنين گفت : « امير المؤمنين يزيد مرا بر شهر شما حكومت داده تا مرزهاى شما را از حملات دشمنان ايمن بدارم و بيت المال شما را تحت حفظ و حمايت خويش گيرم و حق مظلوم از ظالم بازستانم و به فرياد مردم محروم برسم و اهل طاعت را پاداش و اهل معصيت را كيفر دهم . من نسبت به آنان كه گوش شنوا و طبع مطيع دارند همچون پدرى مهربان و شفيق ميباشم و در عين حال شمشير و تازيانه من هميشه بر روى مردم معصيت كار و منحرف كشيده شده است . بيعت خود را مشكنيد و سر از طاعت امرا مپيچيد و خويشتن را وا پائيد . من عقيده دارم كه صراحت لهجه از تهديدها بهتر ميتواند مردم را به وظيفه‌شان آشنا سازد . ابن زياد پس از ايراد اين خطابه از منبر فرود آمد . مسلم بن عقيل وقتى خبر قدوم عبيد اللّه بن زياد و تسلط او را بر دار الاماره و خطابه‌اش را در مسجد دريافت براى اينكه خود را آماده‌ى دفاع سازد رو بسوى خانه‌ى هانى بن عروه‌ى مرادى گذاشت و از او خواست كه در خانه‌ى خود نگاهش بدارد . هانى گفت :