تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
وجوب عينى است زيرا كه آن اغلبست در تكاليف و ديگر آنكه متبادر بذهنست نزد اطلاق و شبهه اى نيست در عدم وجوب عينى قرائت در غير نماز اجماعا و بعضى از مفسران بر ايناند كه اين امر در غير نماز است پس بعضى قايل بوجوب آنند نظر بمعجزه و وقوف بر دلايل توحيد و ارسال رسل و بعضى قايل باستحباباند و در كميت آن خلاف كرده‌اند چنان كه مذكور شد و قول اول اصح است ، و در اينجا چند مسئله است اول آنكه قرائت واجبه اينجا مجملست و بيان آن موقوفست بسنت نبويه و مراد به آن فاتحه است لقوله عليه السّلام لا صلوة إلا بفاتحة الكتاب و قوله عليه السّلام كل صلوة لا يقرا فيها بفاتحة الكتاب فهي خداج و خداج بمعنى ناتمام و ناقص است ، و شافعى و مالك و احمد نيز بر اينند ، و مكلف در دو ركعت اخير مخير است ميان فاتحه و تسبيحات اربع و شافعى و احمد و مالك قرائت را در هر ركعت واجب مىدانند و دليل ما قول امير المؤمنين عليه السّلام و غير آن از حضرت پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم اقرأ فى الاولين و سبح فى الاخيرتين و اين روايت مرويست از حارث همدانى از آن حضرت و از ائمه هدى صلوات اللَّه عليهم اجمعين نيز مأثور است ، سوم واجبست قرائت آن بر وجه منقول ترتيبا و لفظا و جايز نيست ترجمهء او به غير عربى زيرا كه غير قرآنست چه قرآن عربيست بنص حضرت و ديگر آنكه قرآن معجز است بلفظه و نظمه و ترجمه آن غير اين هر دو است ( 1 ) و قول ابى حنيفه بجواز آن لقوله تعالى إِنَّ هذا لَفِي الصُّحُفِ الأُولى ضعيف است به جهت عود اشارت به حكم و همچنين جايز نيست قرائت غير آن در خلال آن پس هر كه خلاف اين كند عمدا نماز او باطلست و سهوا استيناف متروك كند اگر در موضع قرائت متذكر شود و إلا فلا ، چهارم بسمله آيتى است از الحمد و از هر سوره باجماع علماى ما و شافعى نيز بر اينست و مالك نافى آنست ، و ابو حنيفه گفته كه بسمله از آيات فاتحه نيست و نه از غير آن بلكه به جهت تبرك و فصل ميان سور مكتوب شده و دليل ما روايات اهل البيت عليهم السّلام است و از طرق مخالفين نيز در اين باب روايت واقع شده چون ابو هريره و ام سلمه و غير آن ، و از ابن عباس نيز روايت كرده‌اند كه من تركها فقد ترك مائة و بضع عشر آية من كتاب اللَّه ، پنجم واجبست نزد اكثر اصحاب ما قراءت سوره بعد از حمد در اوليين و اقل ايشان قايلند بعدم وجوب آن ، و شافعى و غير او از جمهور نيز بر ايناند و دليل ما تواتر روايت است
هامش
( 1 ) اين دليل ضعيف است زيرا كه معجز بودن قرآن بلفظه و نظمه ثابت نميكند وجوب قرائت قرآن را بدان نوعى كه منقولست لفظا و ترتيبا و نه عدم جواز قرائت ترجمه آن را به غير عربى كما لا يخفى و دليل دوم احسن است لكن بدين تقرير كه گوئيم ، لفظ قرآن و هم فاتحة الكتاب اصلا بر ترجمهء آن صدق نميكند نه عرفا و نه شرعا يعنى ترجمهء قرآن نگويند و ترجمهء فاتحة الكتاب را حمد و فاتحة الكتاب نخوانند چنان كه اگر كسى گويد من كتاب شرايع نزد فلان فقيه تعلم ميكنم و ديگرى گويد من گلستان سعدى را نزد استاد ميخوانم متبادر همان كتاب شرايع عربيست كه محقق ( ره ) تأليف كرده و همان كتابيست كه شيخ سعدى تنظيم نموده نه ترجمهء آنها .
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 56 | الملا فتح الله الكاشاني